مسيح ذبيحى
99
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
شنيدهام كه تكلّم نمود همچو مسيح * بدين حديث لب لعل روح پرور او كه من مدينهء علمم على در است مرا * عجب خجسته حديثى است من سگ در او / 128 / در آخر عجب حالتى دست داد كه ميان شيعه مشهور به تسنّن بود و عبد اللّه خان اوزبك او را كشت كه شيعه است در سال نهصد و بيست و نه . گويند كه چون او را به كشتن مىبردند سر او شكسته شد ، چنانچه خون به رويش دويد . در آن محل اين مقطع خواند : اين قطرهء خون چيست به روى تو « هلالى » * گويا كه دل از غصه به روى تو دويده خواجه غياث الدّين البتكچى الاستر آبادى رحمة اللّه برادر مرحمت مآب خلد نصاب حكومت دستگاه خواجه مظفر الدين ابن المرحوم الشهيد خواجه فخر الدين البتكچى است . طبع صافى و سليقهء وافى داشته ، چنانچه از اين مطلع ظاهر مىشود : اگر چه نيست روا سجدهء بتان كردن * تو آن بتى كه ترا سجده مىتوان كردن و مرحوم خواجه مظفر الدّين مدفنش در استر آباد است در مدرسهء مشهوره به مدرسهء « دارالشفاء » در سنهء نهصد و چهل و دو هجرى وقفنامهء موقوفاتى را كه بر آن مدرسه وقف نموده ثانيا مختوم نموده صحّت آن را نوشته و اصل وقفنامه به نظر قاصر رسيده نهصد و بيست و يك مورخ بود منشأ خيرات و فيره و مبرّات كثيره بود . و در استرآباد به سمت حكومت نيز اتّسام داشت . مدرسهء مزبوره از بناهاى خواجهء مبرور مزبور سعادت نصابست . و شرط نموده كه مدرس طبيب امامى در آن تدريس نمايد . و شرايط مفصّلهاى در آن وقفنامه قرار داده كه به مرور دهور اندراس يافته / 129 / معمول نمىشود . و در اين سنوات از فرط كهنگى اكثر حجرات و آلات و ابنيهء آنها روى به انهدام نموده قريب الانعدام بود . محقّق كامل و مجتهد باذل سركار شريعتمدار آقا و مولا آقائى حاجى سيّد صادق استر آبادى سلّمه اللّه تعالى مساعى جميله در تعمير آن مصروف و مبذول مىفرمايند و از بنيان اصلى آن را خراب نموده در مقرّ آن تجديد عمارت مدرسهء جديده از موقوفات و صدقات جاريهء آن مرحمت مآبست پنجاه و دو سهم از يكصد و چهارده سهم از رودخانهء « خواسته رود » كه وقف بر شرب و استعمال اهل بلد و نواحى آن نموده است . از دروازهء معروفه به دروازهء بسطام از جدول كبير وارد شهر استر آباد مىشود در جداول و انهار صغيره جارى و منشعب مىشود ، در خانهها و بساتين داخل و از دروازهء